۱۳۸۶ تیر ۸, جمعه

اوضاع فرهنگی


ماجرا، ندانيم كه ندانيم است؛ مسئله، ندانيم كه نداريم است. برای توضيح مقصودم به مقدمات طويلی كه لازم به ارائه است فكر می‌كنم و همين نشان می‌دهد كه چقدر اوضاع فرهنگيمان خراب‌تر از آن است كه قصد داشتم تا بنالم ... نديده‌ام والدينی را كه از نبود كلاس موسيقی، مجسمه‌سازی يا تئاتر در مدرسه فرزندشان ناليده يا نگران باشند.
به هنر رقص فكر می‌كنم و اينكه چطور به واسطه شرايط حكومتی و خصوصيات جامعه اسلامی‌مان كاملاً از عرصه فرهنگ و هنر مملكت حذف شده و اگر علاقه غريزی دختركان اين مرز و بوم برای خارج كردن قرهای گير كرده در كمرشان وجود نداشت كه ديگر مثل بسياری ديگر از اشكال هنری به صورت كامل از صحنه زندگی‌مان نيز رخت برمی‌بست. اما اين مثل اين می‌ماند كه در بهترين حالت، فوتبال ما به گل‌كوچيك‌های نوجوانان در كوچه‌ها محدود شود و ما از نبود ليگ حرفه‌ای فوتبال در كلاس بين‌المللی در كشورمان گله كنيم.

هیچ نظری موجود نیست: