در ميان جمع كثيری كه دست به دست هم دادند تا برينند به ايران، آدمهای كوچك و بزرگی وجود دارند كه حوزهی تأثيرگذاريشان با هم متفاوت است. برخی از اين موجودات به تدريج هيجانشان خوابيد و با بهبود حس بوياييشان ديگر تاب و تحمل زندگی در اين مملكت را نداشتند زيرا بوی گند گهی كه به ايران زده بودند، خودشان را نيز میآزرد. داشتم صفحه سينمای
روزنامه شرق روز چهارشنبه 10 مرداد را میخواندم كه چشمم به
نامه مخملباف به سيد محمد بهشتی پس از نمايش فيلم
اجارهنشينها در سال 1365 افتاد. چيزهايی دربارهی مخملباف در اوايل انقلاب شنيده و قيافهاش را در تصاوير پشت صحنه فيلم
بايكوت ديده بودم اما فكر نمیكردم اوضاعش تا اين حد خراب بوده باشد. متن چاپ شده نامه مخملباف در روزنامه شرق كه از كتاب تاريخ سينمای ايران (جلد دوم، صفحه 547) نقل شده، عيناً در زير میآورم:
بسمهتعالیبرادر بهشتی،سلام خسته نباشيد. انصاف حکم میکند که تلاش شما را در جهت رشد کمی سينما بستايم. اجرکم علیالله؛ اما وجود فيلمهايی چون اجارهنشينها را به چه حسابی بگذارم. بیدقتی شما؟، بیاعتقادی شما؟، در صورت آخر اعتماد پاک مهندس موسوی را به شما نمیتوانم نديده بگيرم. برادر عزيز از شما خيلی خوبی میگويند. خيلیها میگويند دو سه سال پيش در محضر مهندس مرا امر به ثواب کرديد، يادتان هست؟ پس من باب ثواب میگويم؛ حاجی واشنگتن را که گردن نگرفتيد، اجارهنشينها به گردن چه کسی است؟ اگر فيلم را نديدهايد، ببينيد. اگر ديدهايد يک بار ديگر ببينيد. شما را به همان حضرت اباالفضل (ع) تکليف کسی چون من با شما چيست؟ ارج گذاريتان به جنگ را باور کنم يا اغماضتان را در مورد امثال اجارهنشينها، اميدوارم که همچنان ما را متحجر ندانيد که مثلاً به هنر تبليغاتی و سفارشی معتقديم يا با انتقاد مخالفيم. اما انتقاد در چارچوب انقلاب و اسلام يا هجو اصل اسلام و انقلاب؟ توهين میشود اگر بگويم فيلم ديدن بلد نيستيد. میتوانيد بنشينيد با هم اجارهنشينها را ببينيم. من باب ثواب گفتم، گناه که نکردهام؟، واقع قضيه اين است که دو ساعت پيش که فيلم را ديدم حاضر بودم به خودم نارنجک ببندم و مهرجويی را بغل کنم و با هم به آن دنيا برويم. اما يک ربع پيش که با قرآن استخاره کردم خوب آمد که به شما بگويم و نه به کس ديگر. ادای وظيفه کردم؛ ثواب يا گناه؛ آخرت خودتان را به دنيای ديگران نفروشيد.محسن مخملباف