۱۳۸۶ تیر ۹, شنبه

توضيح

من هنوز دارم با قالب اين وبلاگ ور می‌رم اما بی‌سوادی اجازه نمی‌ده تا اونو به شكلی كه دوست دارم در بيارم. حتی هنوز موفق نشدم ايميلم رو بچپونم اون بغل. علی‌الحساب اگه امری بود، ايميل من اينه:
kamyarfanaei@gmail.com

۱۳۸۶ تیر ۸, جمعه

سفر


سفر؛ سفرِ طولانی. سفر هم می‌تواند از نظر زمانی و هم از نظر مكانی طولانی باشد. مسئله كندن ذهن از جائيست كه به آن عادت كرده.

اوضاع فرهنگی


ماجرا، ندانيم كه ندانيم است؛ مسئله، ندانيم كه نداريم است. برای توضيح مقصودم به مقدمات طويلی كه لازم به ارائه است فكر می‌كنم و همين نشان می‌دهد كه چقدر اوضاع فرهنگيمان خراب‌تر از آن است كه قصد داشتم تا بنالم ... نديده‌ام والدينی را كه از نبود كلاس موسيقی، مجسمه‌سازی يا تئاتر در مدرسه فرزندشان ناليده يا نگران باشند.
به هنر رقص فكر می‌كنم و اينكه چطور به واسطه شرايط حكومتی و خصوصيات جامعه اسلامی‌مان كاملاً از عرصه فرهنگ و هنر مملكت حذف شده و اگر علاقه غريزی دختركان اين مرز و بوم برای خارج كردن قرهای گير كرده در كمرشان وجود نداشت كه ديگر مثل بسياری ديگر از اشكال هنری به صورت كامل از صحنه زندگی‌مان نيز رخت برمی‌بست. اما اين مثل اين می‌ماند كه در بهترين حالت، فوتبال ما به گل‌كوچيك‌های نوجوانان در كوچه‌ها محدود شود و ما از نبود ليگ حرفه‌ای فوتبال در كلاس بين‌المللی در كشورمان گله كنيم.

۱۳۸۶ خرداد ۲۹, سه‌شنبه

روزنامه‌های كثيرالانتشار ما



امروز حين كار اتفاقی چشمم به تصويری از فرودگاه ليون اثر سانتياگو كالاتراوا در روزنامه‌ی همشهری افتاد. هر چند ديگر تماشای آثار كالاتراوا چندان لطفی ندارد اما چاپ تصويری از آثارش در روزنامه همشهری ناخودآگاه كنجكاوی آدم را برمی‌انگيزد. عنوان مطلب گنجينه‌ای ثابت، اما پويا بود كه مصاحبه‌ای را شامل می‌شد با آيدين آغداشلو درباره موزه يا گالری ملی. ابتدا ربط تصوير را با متن متوجه نشدم، اما با كمی دقت ديدم زير تصوير نوشته شده "نمايی از گالری ملی هنر واشنگتن"! موضوع را تلفنی به يكی از دوستانم در روزنامه همشهری اطلاع دادم تا اين اشتباه ناجور را به مسئولان مربوطه اطلاع دهد. خشم اوليه ناشی از اين بی‌مبالاتی موجب توليد افكار متفاوتی در ذهن انسان می‌شود ولی پس از اندكی تفكر به اين نتيجه می‌شود رسيد كه چقدر ضعف سردبيری و عدم كنترل كافی بر آنچه كه چاپ می‌شود در يكی از پرتيراژترين روزنامه‌های كثيرالانتشار كشور وجود دارد. سابقاً وقتی از بی‌ربطی تصوير با مطلبی در روزنامه ايراد می‌گرفتی، پاسخی مبنی بر تزئينی بودن تصوير داده می‌شد، اما در اينجا صريحاً ذيل تصوير نوشته شده: نمايی از گالری ملی هنر واشنگتن. اگر وجود چنين اشتباه بزرگی را باور نمی‌كنيد، نگاهی به صفحه 17 (فرهنگ) روزنامه همشهری مورخ سه‌شنبه 29 خرداد 1386 بيندازيد.

۱۳۸۶ خرداد ۱۷, پنجشنبه

توضيحات كلی و اوليه

در پروسه ساخت وبلاگ در blogger بخشی وجود دارد به نام description كه در آن می‌توان چرندياتی در مورد اينكه كی هستی و مثلاً چرا وبلاگ درست كردی نوشت. بنا به قالب اوليه‌ای كه من برای وبلاگم انتخاب كرده بودم، اين توضيحات می‌آمد به صورت دائمی می‌نشست زير عنوان اصلی وبلاگ، كه به نظرم جالب نيامد. خلاصه اينكه آن توضيحات را پاك كردم و از آنجاييكه دلم نمی‌آمد هيچ استفاده‌ای از آن فسفر سوزاندن بابت نوشتن توضيحات نكنم، كلياتش شد الهامبخش من برای نوشتن اولين مطلب اين وبلاگ.
از مدت‌ها پيش، مثلاً حدود چند ماه بود كه قصد داشتم دوباره يك وبلاگ درست كنم و در آن به زبان فارسی تا جايی كه از دستم برمی‌آيد مستقيماً درباره معماری ننويسم؛ از زندگی بنويسم و موضوعات به ظاهر غيرمعمارانه. اما به دلايل متعددی مثل گرفتاری‌های موجه يا احمقانه و بی‌سوادی در زمينه ويرايش قالب وبلاگ، اين امر به تعويق افتاد تا اينكه عوامل پيچيده و غريبی مثل قيام خيابانی عده‌ای ايرانی در 44 سال پيش (15 خرداد 1342)، مرگ رهبر آن قيام در 14 خرداد 16 سال پيش (يعنی توليد دو روز تعطيلی رسمی پشت سر هم در كشوری كه من در آن زندگی می‌كنم)، احساس رخوت ذهنی و ترس از بيشتر غرق شدن در روزمره‌گی زندگی، دست به دست هم دادند تا اين وبلاگ شكل بگيرد.برای شيوه نوشته در اين وبلاگ و موضوعات مطرح شده در آن سياست خاصی پيشه و مطرح نمی‌كنم چون مطمئن هستم به مرور در عمل تغييرشان خواهم داد. ديگر اينكه هر چند هميشه سرعت پيشرفت در حوزه كامپيوتر را به خود گوشزد می‌كنم و با اينكه فقط چيزی در حدود دو سال از آخرين وبلاگ نوشتنم می‌گذرد، افزايش امكانات در blogger و ميزان تغييرات در زبان‌های نوشتن صفحات وب، شگفت‌زده‌ام كرد. اصولاً و مخصوصاٌ اخيراً، روزها بسيار سريع سپری می‌شوند و اين وبلاگ در كنار بسياری ديگر از اهداف، تلاشی نيز خواهد بود برای ثبت محدودِ لحظات بسيار كوتاهی از رويدادهای جاری.